گفتگو با فرشید منافی
وقتي بچه بود، دلش ميخواست خلبان شود، اما بزرگ كه شد، بازيگر تئاتر و راديو و بعد هم گوينده شد.
فرشيد منافي متولد مرداد 58، در هجده سالگي وارد راديو شد و علاوه بر راديو جوان،تجربه كار در راديو ورزش، راديو پيام، راديو سراسري و راديو فرهنگ هم دارد. اين روزها به دلايل شخصي از راديو و تلويزيون فاصله گرفته است، اما در زمان كار در راديو جوان يكي از مجريان محبوب و تأثيرگذار آن بود. او ديگر از راديو جوان رفته و حالا دارد از خارج گود به اين راديو نگاه ميكند
اجرا در راديو جوان با اجراهايي كه در برنامههاي سابق راديو شاهد آن بودهايم تفاوتهايي دارد. اقتضاي اين نوع اجرا را در چه ميدانيد؟ در مملكت ما كه متأسفانه تفريحي نيست . ميخواهيد اين را حذف كنيد يا نكنيد، ميل خودتان است، ولي من حرف خودم را ميزنم. فكر ميكنم الان غير از خوردن تفريح ديگري نداريم. بنابراين، به نظرم جوانهاي ما هميشه خلأ دارند. نيرويي در درونشان هست كه حس ميكنند بايد آن را خالي كنند و فرياد بزنند، ولي نميتوانند. خود من وقتي در راديو بودم، سعي ميكردم چنين حسي به مخاطب بدهم. يعني من به جاي او داد ميزدم و سعي ميكردم انرژي داشته باشم و مخاطب وقتي برنامه را ميشنيد، با خودش ميگفت آخيش، بالاخره يكي هست كه فرياد ميزند. نميدانم، يك حس است و زياد نميشود تعريفش كرد. در واقع، ميل به خالي كردن هيجانات دروني در جوانها هست و شايد خيلي جاها اين امكان وجود نداشته باشد كه تخليهاش كنند، فرياد بزنند و به نوعي جواني كنند. براي همين، ميطلبيد كه نوع اجرا آنطور باشد. من سعي ميكردم قاطي مخاطبان شوم؛ نه از منظر خيلي بالا، نه از منظر خيلي پايين، نه از منظر ادبياتي، نه خيلي كت و شلواري و نه خيلي هم درب و داغان. سعي ميكردم متعادل باشم و انرژي دروني خودم را با صدا، لحن خاص، خنديدن، گريه كردن، داد زدن، پچپچ كردن و هر چيزي كه ميتوانست آن حس خوب را القا كند به مخاطب منتقل كنم. ميخواستم بگويم كه بابا، ما هم از شماييم و حرف خودتان را داريم ميزنيم. نهايت حرف همين بود. گاهي اوقات در اجراهاي راديو جوان از لغات عاميانه و واژههاي زبان مخفي استفاده ميشود. اقتضاي به كار بردن اينها چيست؟ مخاطبان را محدود نميكند؟ به نظر من، خيلي مهم نيست كه مخاطب محدود شود، چون در آن لحظه كه داري حرفي ميزني و ميخواهي آن را به مخاطب انتقال دهي، بايد با زبان خود او بگويي تا بفهمد. مجبوري از چيزهايي استفاده كني كه به اين فهم كمك كند. اين مثال را بارها زدهام كه اين ارتباط مثل ارتباط دو همشاگردي است كه ممكن است پدر و مادرشان خيلي روي آنها تأثير نداشته باشند، اما اين دو تا روي هم تأثير دارند. پدرو مادر اين يكي به آن ديگري ميگويند تو را به خدا بيا و به بچه ما بگو درسش را بخواند، ما نميتوانيم. آن دوست ميداند كه با زبان خودش چطور بگويد. شايد فحشش هم بدهد و توي سرش هم بزند. او راهش را بلد است، ولي پدر و مادرش نميتوانند، چون نميتوانند زبانشان را به حد فهم او نزديك كنند. من سعي ميكردم وقتي دارم با اين قشر حرف ميزنم، در آن فضا حرف بزنم، از زبان خودشان حرف بزنم و حتي زبان مخفي كوچه و محله را به كار ببرم. بقيه را نميدانم. بايد بگويم كه از اين نوع اجرا جواب هم گرفتيم و كسي از آن ايرادي نگرفت. شايد بعضيها كه وارد وادي ادبيات ميشدند آن را لمپني ميدانستند كه من اصلاً قبول ندارم. مگر فقط با چهار تا كارشناس ادبيات سروكار داريم؟ ما با قشر عام مردم سروكار داريم. وقتي نود درصد آنها ميخندند و شاد ميشوند و نفسي ميكشند، براي ما كافي است. خيلي حرفها زدند كه خيلي وقتها هم منفي بود. من به همه احترام ميگذارم و به هر حال آنها هم حرفشان درست است، ولي كار ما رسانهاي است و نوع شبكه جوان و برنامهريزياش اجراهاي آنچناني و واژههاي ثقيل ادبي را نميطلبد. بايد با مخاطب صميمي شوي و راحت و رو در رو برخورد كني. انگار رفيق او هستي و داري با او شوخي ميكني تا حرفي به او بزني. خود من در آن نوع اجراها نهايتاً حرفي براي گفتن داشتم، فقط شلوغبازي نبود. در هر برنامهاي، بابت هر موضوعي، با آن زبان ميخواستيم چيزي را منتقل كنيم، كنايهاي بزنيم. در بحث روابط اجتماعي، ازدواج، روابط خانوادگي و شغلي بالاخره قصد مطرح كردن چيزي را داشتيم. هر هفته با طنز و شيوههاي انتقادي موضوعي را مطرح ميكرديم. يعني علاوه بر اينكه سعي ميكرديم حالت سرگرمي داشته باشد، انتقاد هم بود كه بخشهايي از آن به مسئولان مملكتي برميگشت. ما ميشديم نماينده قشر عظيمي از مردم و چون خودمان هم بين مردم بوديم، آن انتقاد را مطرح ميكرديم. درباره انتقادهايي صحبت كرديد كه از مسئولان مملكتي ميشد. آيا اين اتفاق به صورت از پيش تعيين شده ميافتاد و مسئولان شبكه جوان از آن مطلع بودند يا در طول برنامه آن را ميشنيدند؟ ميتوانم بگويم حداقل در برنامهاي كه ما شروع كرديم، يك جورهايي سدشكن شديم و بحثهايي را باز كرديم كه هنوز هم ادامه دارد. خيلي فشار روي ما بود كه همه اين كارها را بخواهي در برنامهسازي بكني و با فراغ بال و فكر باز روي آن وقت بگذاري، و از آن طرف هم دغدغه توبيخ داشته باشي. هفتهاي دو ـ سه بار توبيخ حسابي ميشديم و هفتهاي يك بار از طرف نظارت بر برنامهها يك كتاب برايمان ميآمد. نظارت بر برنامهها اين جوري است كه هر جاي برنامه كه مشكلي داشته باشد متن آن را به صورت مكتوب مينويسند و ميگويند در فلان روز اين جمله گفته شده، قبلش اين موسيقي بوده يا بعدش اين موسيقي بوده. اصولاً ممكن است براي برنامهاي هر دو ماه يك بار يكي ـ دو ورقه بيايد. اما ما عملاً كل برنامه را به صورت مكتوب تحويل ميگرفتيم و جاي بسي خوشحالي بود كه هر هفته كتاب برنامه را داشتيم، چون قبلاً اين اتفاق نيفتاده بود كه انتقادات تا اين حد رو باشد. هر جاي برنامه ايرادي داشت. همه چيز انگار خط قرمز بود. اين ماجراهايي بود كه ما با آنها درگير بوديم، ولي خوشبختانه مدير ما ـ آقاي گيلآبادي، مدير سابق راديو جوان ـ مديري بود كه به ما مجوز نداده بود انتقاد كنيم، اما وقتي مثل بقيه برنامهها را هنگام پخش ميشنيد، با توجه به اينكه تفكراتش هم راستاي ما بود، از ما حمايت ميكرد. او هم حس ميكرد با توجه به اينكه اين كارها قبلاً انجام نشده، خط قرمزهايي دارد شكسته ميشود، ولي با توجه به ديد خيلي بازي كه داشت، در جلسات نظارتي از ما حمايت ميكرد و حتي گاهي چيزهايي ميگفت كه ميمانديم. يك جورهايي، راه را آسان ميكرد و به نظر من، كار مديريت همين است. الان مديرهاي ما يادگرفتهاند كه مدير باشند براي اينكه گير بدهند و ترسناك باشند. ولي او اصلاً اين چيزها را نداشت و هر زماني كه ميخواستيم، ميتوانستيم به اتاقش برويم. آدم روشني بود و ارتباط با او راحت بود. مديريت را درست انجام ميداد، يعني در عين حال كه مديريت ميكرد، كار را سهل ميكرد. اگر اجراهاي راديو جوان مثل اجراهاي روتين راديو بود، ميتوانست تأثيري روي مخاطبش بگذارد؟ نه، قطعاً نميتوانست. آن وقت يك راديوي كلاسيك مثل راديويي ميشد كه از قبل داشتيم. البته تأثير خودش را روي راديوگوشكنهاي حرفهاي و قديمي داشت، همانهايي كه دائم راديوشان در ماشين و محل كار و خانه روشن است. ولي مهم اينجاست كه ما آدمهايي را راديوگوشكن كرديم كه ميگفتند سيسال راديو گوش نميكرديم. بعضي آدمهاي قشر مرفه بودند كه خيلي دغدغه راديو نداشتند. براي كلاس هم كه شده راديوي ايران را گوش نميكردند. ولي همان آدمها را توانستيم جذب كنيم و بگوييم در اين مملكت هم راديو داريم و با تمام اين شرايط محدود، ميشود برنامه خوب ساخت و شما هم ميتوانيد گوش كنيد و خيلي بيشتر از راديو و تلويزيون خارجي لذت ببريد. اين يكي از بزرگترين كارهايي بود كه كرديم و از اين بابت خيلي خوشحالم. ما جوانهاي مو سيخسيخي گشت ارشاد بگير را هم پاي راديو نشانديم، آدمهايي كه شايد به خاطر صداي بلند پخش ماشينشان توبيخ شوند. من در همين خيابانها دوستان زيادي دارم، از همين مو سيخسيخيها، آدمهاي پولدار و بيپول. من هميشه عكسالعملها را از اينها ميگرفتم. براي همين، خيلي برايم جالب بود. گاهي ميگفتند وقتي در ترافيك جردن راديو جوان گوش ميكردند، به نظرشان ميرسيد كه اكو دارد و بعد ميفهميدند كه بيشتر رانندهها دارند راديو جوان گوش ميكنند. چه شد كه فرشيد منافي راديو جوان را رها كرد؟ چند تا اتفاق باعث شد. يكي اينكه برنامهاي كه دو سال داشتم، يعني «روي خط جووني»، خيلي خوب بود و همه آن چيزي كه ميخواستم در آن بود و بعد از تمام شدنش، توقعم از خودم بالا رفت. براي همين، هر برنامه ديگري كه ميرفتم خيلي راضيام نميكرد، يعني حس ميكردم كه كار مثبتي انجام نميدهم و فقط آمدهام كه صدايي باشد. ديگر به كارم ساده نگاه نميكردم. براي همين،دو ـ سه برنامه ديگري كه رفتم سرد شدم و خيلي دوست نداشتم. دائم با سردبير و تهيهكننده حرف ميزدم كه كار را بهتر كنيم،اما نميشد، چون يا محدوديتهايي وجود داشت يا گروه منسجم نبود، كه دومي مهمتر بود. اين شد كه ديدم من هيچ كار مثبتي انجام نميدهم و پولي هم نميگيرم. اگر قرار است كار مثبتي انجام ندهم، ميروم جايي كه پول بگيرم. رفتم تلويزيون. چون در تلويزيون تقريباً هيچ كس كار مثبتي انجام نميدهد، من ميروم تا حداقل پولش را بگيرم. البته اشتباه بود، ولي به هر حال اين كار را كردم، چون فكر ميكردم شايد اتفاقات خوبي بيفتد كه نيفتاد. از اجرا در اين شرايط دلزده شدهام. نميتوانم خودم باشم. وقتي پنجاه درصد خودم بودم، يك دفعه اتفاق خيلي بزرگي ميافتاد. آدمها الان در راديو و تلويزيون خودشان نيستند. همه دارند نقشي بازي ميكنند يا نقابي زدهاند و اين اتفاق آنقدر بد است كه فكر ميكني بايد چه كني. تو هم حتماً بايد در يك نقش ديگر فرو بروي. جايي را كه از خودم دور شوم خيلي دوست ندارم. براي همين، خيلي برايم مهم نيست كه اجرا نميكنم. شايد قبلاً برايم خيلي مهم بود و خيلي اذيت ميشدم كه پشت ميكروفن نباشم، اما حالا اينجا، در استوديوشخصی خود يك ميكروفن دارم و هر وقت دلم تنگ ميشود، حرف ميزنم و كتاب ميخوانم. |
|
گفتگو با شهرام گیل ابادی
درست همان روزي كه كليد كار روي پرونده راديو جوان زده شد خبري همه ما را غافلگير كرد: دكتر شهرام گيلآبادي، مدير جوان راديو جوان از سمت خود بركنار و به رياست اداره كل نمايش راديو تهران منصوب شد. عملكرد گيلآبادي از سوي همكاران ردههاي پايينتر تقديس ميشد، اما انتقاداتي جدي بر شيوه عملكرد او در سازمان صدا و سيما وجود داشت. با توجه به اينكه در اين پرونده، نظرهاي موافق و مخالف زيادي درباره شيوههاي مديريتي وي وجود داشت، بهتر ديديم كه ديدگاههاي خود او را هم در اين باره منعكس كنيم. دكتر گيلآبادي را در ساختمان راديو تهران واقع در ميدان 15 خرداد در اتاقي ملاقات كرديم كه هنوز آثار اسبابكشي از ساختمان شهداي راديو در آن ديده ميشد و پر از كاغذها و نوشتههاي او درباره راديو جوان بود. شهرام گيلآبادي متولد 1351، داراي مدرك دكترا در گروه مطالعات عالي هنر دانشگاه هنر با گرايش فلسفه هنر است و در گروه نمايش دانشكده هنرهاي زيبا، دانشگاه هنر و دانشگاه آزاد نشانهشناسي، زبانشناسي و فلسفه هنر تدريس ميكند. شما درباره انتقادات مربوط به نوع زبان، اجرا و استفاده گاهبهگاه از زبان مخفي در راديو جوان چه نظري داشتيد؟ بدون شك، برميگردد به سياست و راهبردي كه ما به آن عمل كرديم، كه آن هم برنامهسازي براي جوان بود، نه درباره جوان. يعني وقتي مخاطب اصلي شما جوان است، بايد كنار جوان قرار بگيريد و رو در رو با او حرف بزنيد. جوان بايد حرف شما را باور كند، چون اگر باور نكند، اعتمادي ايجاد نميشود و اصلاً حرف شما را گوش نميدهد، چون ميبيند شما هم داريد نصيحت ميكنيد و مثل بزرگترها حرف ميزنيد و به همين دليل، به شما نزديك نميشود. پس براي جوان برنامهسازي كردن كاملاً روش متفاوتي دارد و خطرها و خطورهاي خاص خودش را دارد. ما به اين انتقادات بيتوجه بوديم، اما در عوض سياست ديگري كه به آن توجه كرديم اين بود كه جوان را در جغرافياي بزرگ ايران ببينيم. آسيبي كه هميشه در راديو جوان وجود داشت اين بود كه نگاه ما كشوري نيست و مركزنشيني است و شايد هم فقط از ونك به بالا. ما سعي كرديم اين نوع نگاه را تغيير دهيم و جوان را در جغرافياي بزرگ ايران ببينيم. فرهنگ مشترك، زبان مشترك، دين و آيين مشترك، مذهب مشترك و حوزههاي جغرافيايي مشترك عناصري بود كه سعي ميكرديم با آنها مردم و خصوصاً جوانها را به خودمان نزديك كنيم. به طور كلي، سعي ميكرديم تمام طراحيها طوري باشد كه جوانان را در جغرافياي بزرگ ايران ببينيم و مشكلات آنها را مطرح كنيم. ما اشتباهات زيادي كرديم تا به نقطه ثقل خودمان نزديك شديم و الان به جرئت ميتوان گفت كه ظرف يك سال اخير، ديگر شبكه جوان اشكالات زباني جدي ندارد و اصلاً از زبان مخفي و ناآشنا استفاده نميكند. پويايي زبان در اين است كه با فضاي شفاهي جامعه پيوند داشته باشد. راديو جوان تلاش كرد در مرز زبان افواهي حركت كند و زبان ارتباطي خود را با مخاطب پيدا كند. ما براي رسيدن به اين زبان نشستهاي متعددي با كارشناسان زبانشناسي و معنيشناسي داشتيم. بحث كرديم، بعضي حشويات و زوائد را زديم و سعي كرديم ايرادهاي خودمان را رفع كنيم. كمكم به جايي رسيديم كه الان در راديو جوان اكثر متنها نوشته و ويرايش ميشوند. تيم ويرايش قوياي وجود دارد كه متنها را ويرايش ميكند و بعد به دست گوينده ميدهد. من الان در نحوه ارتباط با جوانان در بحث زباني، مشكل خاص و حادي مشاهده نميكنم. مشكلاتي كه دو سال پيش وجود داشت الان برطرف شدهاند و راديو جوان به يك زبان ارتباطي پالايش شده رسيده كه ويژه جوان است و من اسم آن را زبان رسانهاي راديو جوان ميگذارم كه نه زبان كوچه و بازار است،نه زبان فاخر ادبيات فارسي. در واقع، ادبيات و ادبيت خاص خودش را دارد. خوب است همين جا بگويم كه ما در اجراهاي راديو جوان به يك نقطه تأليفي رسيديم. اجراهاي اين راديو تأليف جديدي از اجراهاي راديويي هستند كه بچهها به آن دست پيدا كردند. امروز ديگر اجراهاي خانم صداقتي، خانم رافعي، آقاي دوستي و بچههاي ديگر مختص خودشان است و هيچكس ديگري اينطور اجرا نميكند. اين يك تعريف جديد در رسانه ماست كه زاييده خلاقيت و ارتباط با جوان است. انتقادات سياسي و اجتماعي راديو جوان بيشتر به هياهو شبيه است تا انتقاد سازنده. چه نظري در اين باره داريد؟ به نظر من، يكي از جديترين خدماتي كه راديوي جمهوري اسلامي به طور كلي به فضاي اجرايي كشور كرده اين است كه در جاهايي به سمت نقد رفته و بين مردم و مسئولان اجرايي پيوند برقرار كرده. تجربياتي داشتيم كه سرآهنگ آنها آقاي دكتر خجسته بود و روزي كه از اين مجموعه بيرون بروم حتماً در مورد اين مسئله چيزهايي خواهم نوشت. اميدوارم يك روز خود آقاي دكتر خجسته هم درباره پيدا و پنهان اين تجربيات بنويسد، چون فكر ميكنم ايشان حرفهاي زيادي براي گفتن داشته باشد. نظام اجرايي كشور بعضي جاها نياز به نقد داشت و همه اين نقدها براي پيشبرد اهداف نظام بود. يكي از موضوعهايي كه تعريف شد اين بود كه براي ايجاد فضاي انتقادي از طنز استفاده شود. كشور ما در موقعيتي بايد براي قوام برخي حركتهاي اجرايي خود به سمت نقد ميرفت و اين نقدها بايد در راديو جوان هم مطرح ميشد. چرا از زبان طنز براي انتقادات سياسي در راديو جوان استفاده ميشد؟ بدون شك، ما به بحثهايي وارد ميشديم كه شايد نظام اجرايي كشور ظرفيت زيادي براي پذيرش آن نداشت. پس مجبور بوديم از شگردهايي مثل طنز استفاده كنيم. تا چه حد ميتوانست روي نظام اجرايي كشور اثر بگذارد؟ خيلي مؤثر بود. مثلاً چه اتفاقي ميافتاد؟ الان كه من دارم با شما صحبت ميكنم، حوزه نفوذ راديو جوان به جز مردم، نخبگان و مسئولان كشوري را هم دربرميگيرد. امروز ديگر از اين موضوع گذر كردهايم، اما در آن موقعيت خيلي از وزرا با ما تماس داشتند و در پي رفع نقدهايي بودند كه مردم به عملكردشان داشتند. در مجامع اجتماعي ـ سياسي، درباره خيلي از بحثهاي مطرح در راديو جوان صحبت ميشد. آقاي ضرغامي در سازمان كار بسيار بزرگي براي نظام جمهوري اسلامي انجام داد و قدرت رسانهاي نظام را نشان داد. اي كاش من فقط معلمي بودم در گوشه كلاس خودم و داخل اين سازمان نبودم و ميتوانستم بعضي از اين قضايا را به شكل علمي مطرح كنم و بگويم كه اين نظام جديد رسانهاي چه بركاتي داشت. اين قدرت رسانهاي نظام جمهوري اسلامي است و خيليها نميتوانند آن را درك كنند، چون تخصصش را ندارند. در واقع، يك فضاي قشري اجرايي وقتي با شنيدن نقد احساس خطر ميكند، فكر ميكند طوري بايد شعله اين نقد را خاموش كند. بسياري از انتقاداتي كه از شيوه عملكرد ما مطرح ميشد از اين دست بود. اما به هر حال، امروز بايد قدر فضاي رسانهاي صدا و سيما را بدانيم، چون اگر قدرش را ندانيم، در فضاي جديد حتماً دچار مشكل خواهيم شد. آقاي دكتر، به عنوان يك مدير چقدر بايد از خط قرمزها عبور كرد؟ من هميشه تعريف خودم را از خط قرمز گفتهام. زماني كه در طرح يك موضوع عالمي وجود داشته باشد، خط قرمزها به واسطه آن عالم برداشته ميشود. سعيمان اين بود كه از علما استفاده كنيم. امروزه يكي از مهمترين مشكلات جوانان مشكلات ارتباطي دختر و پسر است. ما بايد به آن ميپرداختيم و با كمك علما آن را باز ميكرديم. دادگاه خانواده نزديك اينجاست. يك سركشي كنيد و ببينيد جوانهاي تازه ازدواج كرده كه دارند از هم جدا ميشوند چه مشكلاتي دارند. آنها زبان گفتوگو با هم را بلد نيستند و نوع تعاملشان با هم خوب نيست. نظام آموزشي ما لنگ ميزند. آموزش و پرورش چيز عمدهاي به بچههاي ما ياد نميدهد و آنها را به سمتي ميبرد كه مشكلاتشان انباشته ميشود و به سمت صدا و سيما ميآيد. يعني اين آدمها هستند كه خط قرمزها را ميسازند؟ خط قرمزها در حوزه منافع ملي ما تعريف ميشود. اگر از رسانههاي آمريكايي بپرسيد در 11 سپتامبر چه چيزي باعث شد كه همهتان يك حرف را در تيترهاي مختلف بزنيد، ميگويند منافع ملي. ما خط قرمزهاي فرضي براي خودمان ميسازيم كه خط قرمز نيست و از فكر ما نشئت ميگيرد. يعني انتقادهايي كه ميشود زائيده تخيل خود آن آدمهاست كه باعث ميشود بگويند راديو جوان از خط قرمزها عبور كرده يا واقعاً اين اتفاق افتاده؟ ما ورود به منافع ملي نداشتيم و خط قرمزي شكسته نشد. خط قرمز لوث شده و بايد نجاتش بدهيم. فضاي فكري، انديشهاي و ماهوي جمهوري اسلامي ريشهايتر از اين حرفهاست كه بخواهيم با يك نقد درباره نظام اجرايي كشور يا يك مديركل بگوييم كه شكسته شده. فكر ميكنيد دليل بركناريتان از مديريت راديو جوان چه بود؟ نميدانم. اگر نظر رئيس سازمان و معاون صدا را بررسي كنيد، انتقادي به بنده نميبينيد. اما بدون شك، هيچكس كامل نيست و در مسير حركت هر كس انتقاداتي بر او وارد است. من هم از اين گستره خارج نيستم و به طور يقين انتقاداتي به عملكرد من وارد است كه بايد به شكلي علمي مطرح شود. اما دلايل تغيير جاي من را مسئولان بالاتر گفتهاند. دكتر خجسته معتقد است كه اين تغيير مأموريت، در واقع، امري كاملاً طبيعي است. ادارهاي كه من الان در آن هستم هم حوزه تخصص و هم حوزه علاقه من است. مسئله اين است كه من يك فضاي فكري را براي خودم در نظر ميگيرم و آن هم اين است كه خودم را سرباز فرض ميكنم. همه جا گفتهام كه ما سربازيم و مكلف به انجام كاري هستيم كه به ما تكليف شده. در واقع، اينكه من در راديو جوان نيستم طبيعي و منطقي است و اگر هم غيرمنطقي باشد، كس ديگري بايد بگويد.
|
گفتگو با مسعود احمدی
مسعود احمدي افزادي متولد 1349 مشهد در رشته الهيات (اديان و عرفان) تحصيل كرده و هماكنون دانشجوي دوره دكتري همين رشته است. وي كار رسانهاي خود را از سال 1360 از راديو مشهد آغاز كرد تا اينكه بعد از 1335 روز كار در سمت رئيس مركز صدا و سيماي استان گلستان تيرماه 1387 به مديريت راديو جوان منصوب شد. اسفند 1375 به پيشنهاد محسن مهاجراني راديو جوان شكل گرفت. قرار بود زبان و نوع اجراي اين راديو متفاوت باشد تا بتواند به اهداف مشخصي دست يابد. اما اكنون راديو جوان در آستانه تغيير و تحولاتي در شكل و اجرا و پخش برنامهها قرار گرفته است. براي روشن شدن اين تغييرات به سراغ مدير جديد راديو جوان رفتيم تا با او در اين خصوص گفتوگو كنيم.
به لحاظ رويكردي، فعاليت راديو جوان را ميتوان به سه دوره تقسيم كرد. دوره اول دوره تولد راديو جوان بود. سياستهاي كلي آن هم در آن زمان تعيين شد؛ دوره دوم دوره شناختهشدن راديو در زمان مديريت دكتر نوري بود؛ و دوره سوم هم دوره جنجالساز راديو جوان است. حالا با حضور شما قطعاً دوره چهارمي با رويكردهاي خاص به وجود خواهدآمد. چه تغييراتي را در راديو جوان شاهد خواهيم بود؟ رسانه بدون تغيير رسانهاي مرده است. بايد هر روز رسانه براساس مصلحتها و اقتضاها تغيير داشته باشد و تغييرات راديو جوان از اين منظر قابل ارزيابي است. راديو جوان راديويي پر مخاطب است كه بايد به خلق برنامههاي جدي منطبق بر افق رسانه بپردازد. براي خلق هر برنامه منشوري به نام افق رسانه وجود دارد و تمام حركات ما بر مبناي آن است. بنابراين، ما بر اساس اين اهداف كاملاً كارهايمان انطباقي است. سياستهاي ما در راديو جوان كوتاه مدت، ميانمدت و درازمدت است. اگر ما صرفاً به برنامههاي كوتاه مدت توجه داشته باشيم، در درازمدت دچار بيتوازني در بافت فرهنگي ميشويم. از جمله اهدافي كه در افق رسانه براي ما تبيين شده آرامشبخشي رسانهاي در دنياي پرهياهوي امروز است. آرامشبخشي رسانهاي در چند حوزه اجتماعي، ديني، معرفتي، ورزشي، تفريحي و اطلاعرساني لازم است رعايت شود. اصول حاكم بر رسانه راديو براي مخاطب جوان ايجاد نشاط و خودباوري با محوريت ايمان است. ما نبايد مخاطبانمان را به واديهاي پوچ و بيارزش هدايت كنيم. البته وجود نقاط ضعف براي شبكهاي كه 24 ساعته برنامه توليد و پخش ميكند طبيعي است. سعي ما امروز اين است كه نقاط قوت را گسترش بدهيم و نقاط ضعف را با كمك كارشناسان رسانه كمرنگ كنيم. در عين حال، به نظر مخاطبان جوان هم اهميت ميدهيم. ما نه شبكهاي براي جوان، نه درباره جوان هستيم، بلكه راهبر و راهوريم. در اين شبكه راديويي، براساس سه محور ميل، نياز و مصلحت حركت ميكنيم. اگر ميل و نياز را در نظر بگيريم و به مصلحت نينديشيم، رسانه كاملي نيستيم. تعريفتان از مصلحت و توجه به مخاطب چيست؟ ما مردم حساسي داريم. اين ظرفيت عظيم به رشد كمك ميكند و باعث ميشود در كارمان دقيقتر شويم. به هر حال، بايد صاحبنظران و مقامات حكومتي و مصالح كشور را هم در نظر بگيريم. اگر بر مبناي توجه صرف به نياز مخاطب و جذب مخاطب حركت كنيم، راه را به بيراهه رفتهايم. پرداختن صرف به ميل مخاطب آخر و عاقبتي ندارد. ما نبايد مخاطبان را به واديهاي پوچ و بيارزش و امثال آن هدايت كنيم. همكاري شما با راديو جوان در بدو تأسيس اين شبكه راديويي در مقام مسئول بخش معارف ومناسبتهاي مذهبي باعث سنتشكنيهايي در اجراي برنامههاي مذهبي شد و واكنشهايي به همراه داشت. فكر نميكنيد حالا كه مدير راديو جوان هستيد، ممكن است در اين شبكه رويكردتان بيشتر ديني باشد؟ نه، به هيچوجه. توسعه در راديو متوازن است و بايد به همه بخشها توجه داشت. به هر حال، جامعه ما ديني است. وقتي به گذشته و تاريخ كشورمان هم نگاهي مياندازيم، ميبينيم كه فرهنگ ما فرهنگ پوشيدگي است، نه فرهنگ برهنگي. اگر تمام رويكردمان ديني است، چيزي جدا از فرهنگ ايراني ما نيست. بين آموزههاي ديني و فرهنگ ايراني ارتباط عميقي وجود دارد. جامعه ما دينمدار است و بايد از اين ظرفيتها استفاده كرد. علت اينكه تصميم گرفتهايد برنامههاي زنده را به شكل توليدي تبديل كنيد چيست؟ هدف ما نظارت بيشتر در برنامههاست و كاستن از تپقها و اشتباهات در برنامههاي زنده. تپق به دو دسته شكلي و محتوايي تقسيم ميشود. گاهي تپقها و اشتباهات كلامي منجر به تپقهاي محتوايي ميشود. به اعتقاد ما، مثلاً در برنامههاي طنز، بايد طنزهاي محتوامحور با تأمل و فكر و كنترل بيشتري ضبط و پخش شود. يا برنامه «سندس» كه شنبهشبها از راديو جوان پخش ميشد، به شكل توليدي ارائه خواهدشد. دليل آن هم اين است كه برنامههاي قرآني بايد با كارشناسي بيشتري همراه باشد تا از خطاها جلوگيري شود. فكر نميكنيد ساخت برنامههاي توليدي به معناي حذف ريسكپذيري در راديو جوان است؟ ما هر سه موضوع ميل، نياز و مصلحت را در نظر داريم. بايد اين سه ويژگي را با هم لحاظ كرد، چون در غير اين صورت جواب نميگيريد. آيا اگر خداي ناكرده طنز مبتذل پخش شود، آن را تعبير به ريسكپذيري بالا ميكنيد؟ حتماً آن را به خطاي فاحش و بيمسئوليتي تعبير ميكنيد. ما به دنبال اين هستيم كه در حوزه برنامههاي طنز و تفريحي محتوا را بالاتر ببريم. برنامههاي جدي اجتماعي يا فرهنگي كماكان زنده توليد و پخش ميشود. ولي در حوزه طنز بايد تأمل شود. فكر نميكنيد نظارت بيش از حد روي برنامههاي راديو جوان باعث ميشود فضا براي توليدكنندگان و برنامهسازان راديويي محدودتر شود؟ به هر حال، نظارت بايد وجود داشته باشد. يكي از سياستهاي ما برنامهسازي قوي است. ميخواهيم بر مبناي افق رسانه حركت كنيم و از حركتهاي بيمعنا و بيهويت پرهيزكنيم. ببينيد، ما هر جا دچار مشكل شديم ناشي از دور شدن از منشور رسانه بوده و هر جا توفيقي بهدست آورديم ناشي از توجه به اين منشور. رسانه بايد ريسكپذيري بالايي داشته باشد. خطرپذيري و جسارت و شهامت را ميپذيريم، اما از نوع آگاهانه و متعهدانهاش. يكي از نقاط قوت راديو جوان از بدو تأسيس استفاده از نظرهاي گوناگون در حوزههاي فكري بود، طوري كه اغلب همه طيفها با هم همكاري ميكردند. آيا به اين رويكرد قائل هستيد؟ راديو جوان راديويي درباره و براي جوانان است. بنابراين، در اين راديو تكصدايي مفهوم ندارد. حتماً بايد گفتمان و تعاملي وجود داشته باشد كه از كارشناسان در حوزههاي گوناگون استفاده كنيم. امروز سه حوزه اشتغال، تحصيل و ازدواج جوانان اهميت خاصي دارد. بايد گفت كه در شبكه جوان سعي ميشود به تمام اين موضوعات با توجه به وزن خودشان پرداخته و از نظر همه استفاده شود. رويكردتان در حوزه موسيقي چيست؟ در حال حاضر، انواع موسيقي در دسترس مخاطب جوان است. چيزي كه متأسفانه در جامعه به وفور يافت ميشود انواع موسيقي بيهويت است كه حتي در جوامع غربي هم اين نوع موسيقي جايي ندارد. اولين كاري كه بايد انجام دهيم اين است كه عرصه پرمخاطب راديو جوان را از اين نوع موسيقيها پاك و از موسيقي فاخر و هدفمند استفاده كنيم. در اين ميان، بايد به موسيقي قومي و نواحي توجه ويژه شود. ما حضور كارشناس و مشاور موسيقي را در برنامهها تقويت ميكنيم تا برنامهساز عالمانه موسيقي را انتخاب كند. در ضمن، شوراي موسيقي شبكه را مجدداً راهاندازي كرديم. اين شورا كه مدتي به علت كثرت كار كمتر فعال بود، وظيفه انتخاب موسيقي برنامهها را برعهده دارد. از اين پس، در راديو جوان ارتباطمان را با مركز سرود و موسيقي سازمان صدا و سيما و همچنين مراكز استانها گسترش ميدهيم. سعي ما بر اين است كه در راديو جوان به اين نكته برسيم كه موسيقي در خدمت برنامه باشد. ما بايد علم استفاده از موسيقي را بالا ببريم. در مورد برنامههاي طنز و استفاده از طنز در برنامهها چه رويكردي داريد؟ ما رويكردي جدي به بازسازي مقولات طنز داريم و اينكه چه مطلبي را براي شنوندگانمان پخش كنيم كه از هر گونه هجو و هزل و فكاهه و مقولاتي كه با مفهوم طنز منافات دارد بري باشد. بر اين اساس، اتاق طنز را كه مدتي تعطيل بود دوباره راهاندازي كرديم. ما كشوري با پيشينه بسيار طنازانه داريم. بايد طنز فاخر را تعريف كنيم، طنزي كه هم روشنگري كند، هم لبخند روي لب مخاطب بنشاند و نوعي اميد به او منتقل كند. ما برنامه طنز تفريحي «روز هشتم» را دراين گروه داشتيم كه جمعهها زنده پخش ميشد. الان آيتمهاي اين برنامه براي كنترل بيشتر در اتاق طنز توليد ميشود. برنامه تفريحي «چهارميخ» جمعهها هم از برنامهاي زنده به توليدي تغيير پيدا كرد. تكرار ميكنم دليل اينكه برنامههاي زنده به توليدي تبديل شدهاند اين است كه به اين نتيجه رسيديم كه آنچه زنده گفته ميشود به جاي طنز، بداههگويي است. بنابراين، در حوزه طنز كه ميخواهيم زبان معيار ارائه كنيم، اين مفاهيم در اتاق طنز شكل ميگيرد و به برنامهها تزريق ميشود. سعي داريم در يك برنامه طنز به سياستهاي دوگانه غرب با ايران و مخالفانمان بپردازيم. بايد متذكر شوم پرهيز از سياهانگاري و نوميدي و نقد رفتاري نامناسب از جمله محورهايي است كه بر آنها تأكيد داريم. ما نبايد در حوزه طنز و از طريق طنز اهداف كلان جامعه را به مسخره بگيريم. در اين مدت كه مديريت راديو جوان را بر عهده گرفتهايد، صحبت از تغيير بسياري از برنامههاي راديو جوان است. دليل اين تغييرات چيست؟ به هر حال، تغيير در رسانه لازم است. هر برنامهاي بايد قبل از رسيدن به نقطه پايان در اوج تمام شود. در گروه جوان و جامعه كه حساسترين برنامهها را داشته و بيشترين حجم برنامهها را به خود اختصاص داده، در ادامه تغييرات، برنامه صبحگاهي «يك صبح، يك سلام» جاي خود را به برنامهاي با رويكردي جوانپسند و با محور اميدبخشي و نشاط با عنوان «ايراني، سلام» ميدهد. البته پخش برنامه «يك صبح، يك سلام» تا ميلاد حضرت علي اكبر(ع) يعني روز جوان ادامه دارد. همچنين برنامه «پارازيت» با توجه به فصل تابستان و مبحث اوقات فراغت، جاي خود را به برنامه «1+1» با محوريت و موضوع جوان ايراني در خانواده ايراني ميدهد. برنامه «جواني آزاد» هم كه بعد از ظهرها پخش ميشد، جاي خود را به برنامه «آلاچيق» ميدهد. در برنامه «نشاني» هم كه برنامهاي پرمخاطب است، سعي داريم به رمانهاي دفاع مقدس مثل «سفر به گراي 270درجه» بپردازيم و يا مثلاً از رمان «مردي در تبعيد ابدي» كه در مورد زندگي حكيم ملاصدرا است، استفاده كنيم. در خصوص توجه به جنبش نرمافزاري برنامهاي به نام «پلاسما» طراحي كردهايم، با هدف معرفي نوآوران و مبتكران كه يك روز در ميان پخش خواهدشد. نكته مهم اينكه ما براي جذب مخاطب حق نداريم به هر ترفندي دست بزنيم. ما بايد خوب حرف بزنيم و حرف خوب بزنيم. در مورد رسانه هم نبايد نقد منصفانه جاي خود را به تخريب بدهد. با نقد منصفانه بايد كمك كرد جامعه به شكوفايي برسد. |
|
+
نوشته شده در دوشنبه 21 مرداد1387ساعت
10 PM توسط پرديس
|